*/ var urlblog = "http://linkduni-gurab.blogspot.com" var urlendlinks // datendlinks = "June 2008" urlendlinks = "/2008_06_01_archive.html" // datendlinks = "July 2008" urlendlinks = "/2008_07_01_archive.html" // datendlinks = "August 2008" urlendlinks = "/2008_08_01_archive.html" // datendlinks = "September 2008" urlendlinks = "/2008_09_01_archive.html" // datendlinks = "October 2008" urlendlinks = "/2008_10_01_archive.html" // datendlinks = "November 2008" urlendlinks = "/2008_11_01_archive.html" // datendlinks = "January 2009" urlendlinks = "/2009_01_01_archive.html" // datendlinks = "March 2009" urlendlinks = "/2009_03_01_archive.html" // datendlinks = "April 2009" urlendlinks = "/2009_04_01_archive.html" // datendlinks = "July 2009" urlendlinks = "/2009_07_01_archive.html" // // // document.write('
پسرى با موهاى فرفرى طلايى و چشم‌هاى سبز كه همسان فرشته‌ها، انگشت‌هايي سبزكننده داشت. او به هرچه دست مي‌زد، سرشار از گل‌ها و سبزه‌ها و پيچك‌ها مي‌شد. براي همين او را سبزانگشتي صدا مي‌كردند.
فرشته‌اي كه دنيا را سبز مي‌خواست

'); // // document.write('
آينه واقعيت را ترسيم نمي‌كند بلكه برتري ناواقعيت و به عبارت ديگر توهم و آرزو را ثبت مي‌كند. آينه‌ نه تنها واقعيت‌نما نيست؛ بلكه عامل واژگوني واقعيت است.
نگرشي متفاوت بر مضمون آينه

'); // // document.write('
وقتی خواندن شعر را به طور جدی شروع کردم زیاد به طرف سپهری نرفتم. اما همین‌طور که شعر بیش‌تری هم از سپهری و هم از دیگر شاعران می‌خواندم، کم‌کم شعر سپهری برایم دلنشین‌تر شد. گاهی آن چنان مجذوب شعرهایش می‌شدم که بابت بی‌حرمتی‌های گذشته‌ام از او در دلم عذرخواهی می‌کردم.
دو نگاه متفاوت به سهراب سپهری

'); // // document.write('
در هر پنجره‌ای هزاران خاطره قاب شده است. و هزاران چشم که از پشت همین پنجره‌ها به نگاری افتاده است.
عکس‌هایی از خوانسار، زادگاه مادرم

'); // // document.write('
طباطبایی که آخوندزاده است و در آلمان (غربی) تحصیل کرده در خاطراتش نقل می‌کند که در سال‌های دهه پنجاه شمسی در یکی از ملاقات‌هایش با امام که از آلمان به نجف رفته بود، کتابی را روی میز کوچک کنار امام دید که تعجب او را بر‌انگیخت.
امام خمینی و شوهر آهو خانم

'); // // document.write('
زاينده‌رود براي من «رود عشق» است. براي درك اين جمله، اصلن نياز نيست زاده‌ی اصفهان باشي و تمام خاطراتت با اين رود گره خورده باشد، كافي است مثل من در اوج جواني تنها يك شب داغ عاشقانه را كنار صداي آب زاينده‌رود سپري كني.
وقتي رود عشق مي‌خشكد

'); // // document.write('
عمیقن به این گفته‌ اعتقاد دارم که بعضی‌ها چیزی خلق نمی‌کنند، بلکه مشی زندگی‌شان، خود، اثری به تمامی خلاقانه و هنری است. دوست دارم از آنانی باشم که دم نزدند، چیزی ننوشتند، اثری خلق نکردند، و فقط در ابتدای زندگی‌شان نوشتند: «تقدیم به کسی که دوستش دارم.»
تقدیم به کسی که دوستش دارم

'); // // document.write('
در اين فيلم كه دقيقن مربوط به چهل سال پيش است، ميلان كوندرا درباره «شوخی»، اولين رمان خود كه سال گذشته‌اش منتشر و در فرانسه ترجمه شده است، سخن مي‌گويد. كوندرا در اين گفت‌وگو زياد به زبان فرانسه مسلط نيست و به نظر مي‌آيد گاهي حرف‌هايش را به خاطر اين عدم تسلط مي‌خورد.
فيلمي از ميلان كوندرا

'); // // document.write('
نويسندگان منطقه بالكان در اروپا، از آنجا كه طي سال‌هاي اخير رويدادهاي مختلفي را به چشم ديده‌اند، موضوعات خوبي براي داستان‌سرايي و شعرگويي دارند. مثلن در يكي از مجموعه داستان‌هاي «يرگوويچ»، به نام «باغبان سارايوو»، نويسنده از زندگي روزمره‌ي مردم بوسني در دوران جنگ نوشته است.
درباره‌ي «ميلي‌ينكو يرگوويچ»

'); // // document.write('
فیلم «زیبا» درباره‌ی زنی بسیار زیبا است که بدون اینکه بخواهد، نگاه‌ مردان را به خود جلب می‌کند و حسادت زنان دیگر را بر می‌انگیزد؛ حتا قدیمی‌ترین دوستش را. روزی مردی که از مدت‌ها او را تعقیب می‌کرده، به زور وارد خانه‌ی این زن زیبا می‌شود و او را آزار می‌دهد و تجاوز به عنف می‌کند.
درباره‌ي فيلم «زيبا»

'); // // document.write('
در آخرين روز سفرم در كويت، يعني جمعه 10 آبان، فرصتي شد كه به همراه دكتر محمدعلي آذرشب، استاد زبان و ادبيات عرب دانشگاه تهران حدود دو ساعتي با دكتر مهدوي در هتل محل اقامتمان گفت‌وگو كنيم كه قرار است در جشن‌نامه اين استاد در ايران منتشر شود. دكتر مهدوي در پايان اين گفت‌وگو به درخواست دكتر آذرشب شعري را مي‌خواند كه ديروزش در مجلس ضيافت عبدالعزيز سعود البابطين خوانده بود.
فيلمي از احمد مهدوي دامغاني

'); // // document.write('
حشمت‌الله كامراني؛ نام او هميشه برايم همراه با نام ميلان كوندرا بوده است. آن‌گونه كه از صدايش پشت تلفن تصويري ساخته بودم، نبود. مردي خندان و خوش‌رو. تا چيزي نپرسي حرفي نمي‌زند. اما وقتي لب به سخن مي‌گشايد، در حضورش احساس كوچكي مي‌كني.
ديدار با حشمت‌الله كامراني

'); // // document.write('
آیت‌الله سیستانی بسیار باهوش است و علاوه بر علوم دینی بر تاریخ به خصوص تاریخ معاصر جهان و همچنین ادبیات فارسی بسیار مسلط است. ایشان که به خوبی فارسی حرف می‌زنند از کتابی که به تازگی خوانده بودند برایمان گفتند. این کتاب به فارسی نوشته و در ایران منتشر شده بود و در حالی که دو روز بود به دست ایشان رسیده بود آیت‌الله تمامی آن را خوانده بودند.
دیدار با آیت‌الله سیستانی

'); // // document.write('
«خداوند وقتي كره‌ي زمين را ميان اقوام مختلف تقسيم مي‌كرد، هيچ سهمي از اين خاك به كروات‌ها نرسيد. و خداوند قسمتي از بهشتش را نصيب آنان كرد.» اين افسانه‌اي است كه اگر به كرواسي سفر كني، از تك‌تك مردمش مي‌شنوي. و به راستي كه واژه‌اي جز بهشت گوياي زيبايي اين كشور نيست.
سفر به زادگاه «پروفسور بالتازار»

'); // // document.write('
چند شب پيش بود كه خواب ديدم پير و خميده شده‌ام؛ آن‌قدر كه حتا براي انجام بعضي از كارهاي ضروري دچار مشكل بودم و مطلقن نمي‌توانستم از خانه‌ بيرون بروم. زني ميان‌سال هر عصر به خانه‌‌ي كوچكم مي‌آمد و بعد از آن‌كه به گل‌دان‌هاي لب پنجره‌ي بالكن مي‌رسيد، اتاقم را جمع و جور مي‌كرد.
خواب پدر شدن

'); // // document.write('
می‌گفت تو باید با یک دختر فرانسوی ازدواج کنی؛ همان‌ دخترهایی که سن ندارند؛ همان‌هایی که از لب‌هایشان فقط برای حرف زدن استفاده نمی‌کنند؛ و وقتی دستشان را روی دیوار می‌کشند، رنگین‌کمان درست می‌شود.
توصیه

'); // // document.write('
ویژگی بارز سینمای کی دوک ارایه‌ی تصاویر جذاب و خلق داستان‌های بدون دیالوگ است. شاید این سکوت، اعتراضی است به جهانی که کارگردان دوستش ندارد. فیلم‌های کی دوک مثل شخصیت منزوی خالق‌شان، برآمده از خصوصیات طبقه متوسط و نادیده انگاشتن اصول پذیرفته‌شده هستند.
تنش، بحران، آرامش، طنز و ویرانی

'); // // document.write('
به خدا بس است ديگر! تا كي بايد در فيلم‌هاي طنز، زن را سوژه كرد و به‌اش خنديد؟ «زن مثل مار مي‌مونه»، «زن مثل گربه است»، «زن رو بايد ...» تا كي بايد زن را كنار خيابان نشان داد كه ماشين‌ها برايش صف مي‌كشند و بوق مي‌زنند؟ تا كي بايد زن بي‌شوهري را نشان داد كه همه مردها براي بودن با او، له له مي‌زنند؟ تا كي بايد به يك «اواخواهر» بخنديم؟
تا كي بايد به سوژه‌ي «زن» بخنديم؟

'); // // document.write('
برادران داردن به خوبي توانسته‌اند در فيلم پسر، از پس روايت انساني يك نوجوان قاتل برآيند و شايد همين حالات انساني فرانسيس ‌است كه اليويه را از كشتنش منصرف مي‌كند. اليويه با نوجواني روبه‌رو است كه در عين اين‌كه پسرش را كشته، اما مي‌خواهد پسرخوانده‌اش باشد. اين رفتار فرانسيس، حس دوگانه‌‌اي به اليويه مي‌دهد. شايد اليويه تصور مي‌كند كه اگر فرانسيس را بكشد، دوباره فرزندش كشته شده است.
انتقام؛ یک شر آرماني

'); // // document.write('
من اینجام. تنها. زیر آسمانی که آبی نیست، بنفش نیست، صورتی نیست. اینجا مملو از بویی است. نه! عطر تو نپیچیده. من اینجام. مدت‌هاست که اینجام و جز من چیزی نیست. فقط سیاهی شبی که از روز روشن‌تر است و کابوسی که از خواب من عمیق‌تر. من اینجام. نزدیک منتهاالیه عشق.
من اینجام...

'); // // document.write('
این 6 نوجوان درگیر مشکلات روحی و جنسی هستند: «مارکوس» به سکس با خواهرش تمایل دارد. «لوک» برخلاف «شان» میل به همجنس‌ را پنهان می‌کند. «سارا» عاشق «لوک» است. «استیون» یک پایش بلندتر از آن دیگری است و دو مجرای پیشاب دارد و مرتب خودش را خیس می‌کند و از این موضوع رنج بسیار می‌برد. «ملودی» خواهر «مارکوس»، که شب قبل برادرش به او تجاوز کرده، در دبیرستان به وسیله‌ی تست حاملگی متوجه حاملگی‌اش می‌شود.
هیچ‌کس به ما کمک نمی‌کند

'); // // document.write('
خود زنده بودن یعنی امید. تا زنده‌ای حادثه‌ای ممکن است، و امکان یعنی اميد. فقط آدم مرده است که تخته‌بند ضرورت، وجوب و اجبار است. آدم زنده امکان دارد، انتخاب و اختیار دارد و این یعنی اميد. بنابراین امید امری توخالی نیست، یک واقعیت بیرونی است. ارجاع به حقیقتی است که هست، یعنی مبنای فلسفی دارد و صرفن از روحیه‌ي خوشبین برنمی‌آید.
کبوتران آزاد و شاد بقو بقو می‌کنند

'); // // document.write('
شیوه‌ی غذا خوردن یا درست کردن هر کس، نمایان‌گر نسبت او با سیاست، اجتماع و فرهنگ است. سواد، هوش، پشتکار، اعتماد به نفس، شغل، سطح درآمد، و هزاران چیز دیگر را می‌توان در آشپزی یک انسان فهمید؛ حتا چگونه عشق ورزیدن‌اش را.
هر آدمی، یک دستور غذاست

'); // // document.write('
بابام اساسی افتاده بود به جون درخت‌های حیاط؛ جوری که مطمئن بودم هیچی از سرسبزی‌ خونه نمی‌مونه. شاید چشم زن و بچه‌های بزرگ‌ترش رو دور دیده بود، وگرنه این قدر ادعای کشاورزی و باغبونیش گل نمی‌کرد.
باغبان بی‌میوه

'); // // document.write('
یادمه همون روزی که من و مجتبا به خیال‌مون بزرگ‌ترین کشف زندگی‌مون رو کردیم و فهمیدیم بچه چه جوری به وجود می‌آد، بعد از این که مدرسه‌مون تموم شد، سرویس رو پیچوندیم و از جلو دبستان تا خونه‌هامون پیاده رفتیم و در حال قدم زدن با آب و تاب درباره‌ش کلی حرف زدیم.
وقتی فهمیدم چه جوري به دنیا اومدم

'); // // document.write('
فیلم «مکعب غواصی و پروانه» بر اساس واقعیت ساخته شده است. «ژان-دومنیک بوبی» که سردبیر مجله‌ي پرآوازه‌ي «ال» -يكي از معتبرترين مجلات زنان در جهان- در پاریس بوده، در سال ۱۹۹۵ در اوج شهرت، ثروت و اعتبار، در حادثه‌ای به کما می‌رود و سه هفته بعد، وقتی به هوش می‌آید، درمی‌یابد فلج است.
به انسانیت وفادار باش!

'); // // document.write('
بر اساس اصل نامتقارن بودن رابطه‌ي اخلاقي، عشق في‌نفسه نامتقارن مي‌شود و عاشق در برابر عشق‌ورزي‌اش نبايد هيچ ازايي را طلب كند. در اين صورت حتا اگر عشق ديگري، جهنم هم باشد، به بهشتي تبديل مي‌شود كه فقط از آن عاشقان بي‌توقع كامياب است.
عشق، جهنم‌ است يا بهشت؟

'); // document.write('

'); //--->